گل اشکم شبی وا می شد ای کاش<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همه دردم مداوا می شد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا

شهادت قسمت ما می شد ای کاش

 

 

خاطرات شیرین از جنگ

 

1

یکی از روش هایی که بچه های شر برای شوخی با بقیه ابداع کرده بودند و انصافا هم شوخی سنگین و نفس بُری بود، بیدار کردن بچه ها چند ساعت قبل از نماز صبح بود. وقتی آن بنده خدا با اصرار طرف از خواب بلند می شد و می پرسید: چیه برادر؟ چه می خواهی؟ آن بابا هم با قیافه ای کاملا خونسرد و در عین حال مظلومانه می گفت: برادر! برای نماز شبم اسم یک مومن را کم آورده ام، می شود شما اسم خودت و پدرت را بگویی تا چهل تا اسمم کامل شود و شما هم از نماز شب ما فیضی ببرید؟

 

2

 سر کار گذاشتن و سیاه کردن اعزام اولی ها از آن کارهایی بود که بچه های شرور ول کنش نبودند. یکی از این موارد این بود که می رفتند پیش این بندگان خدا و به آنها اذکار و ادعیه مخصوص جبهه را یاد می دادند. به این ترتیب که بعد از خوش و بش کردن خیلی جدی و التماس دعای غلیظ، می گفتند:« برادر، یک ذکری را می خواهم به شما یاد بدهم که مخصوص منطقه است و باید همیشه ورد زبانتان باشد » طرف هم با تواضع و خوشحالی این پیشنهاد را می پذیرفت. بع چنین ذکری را با لهجه غلیظ عربی می شنید:« اللهم ارزقنا ترکشا ریزا بدستنا یا پاینا و لا جای حساسنا، برحمتک یا ارحم الراحمین » البته این اذکار چون لغات فارسی تابلویی داشت آخر کار شنونده را به شک می انداخت یا متوجه می کرد!

 

3

بچه ها وقتی به هم می رسیدند معمول و متعارف بود که می پرسیدند:« تازه چه خبر؟ » و هرکسی جوابی می داد، تا اینکه مرسوم شد با اینکه سال ها از قضیه فتح خرمشهر می گذشت در جواب پرسش « تازه چه خبر؟ » با تظاهر به دودلی و در عین حال با شور و حال گفته می شد:« می گن خرمشهر آزاد شده، درسته؟ » و طرف اگر نیروی اعزام اول و ساده هم بود با تعجبی می پرسید:« نمی دونستی؟ جدی می گی؟ بابا خیلی وقته آزاد شده؟ » کمی که این مزاح جا افتاد چند تا از بچه های تیز، فکری برای پاتک این قضه کردند. به این ترتیب که وقتی می شنیدند:« می گن خرمشهر آزاد شده، درسته؟ » بلافاصله با حیرت جواب می دادند:« مگه خرمشهر را گرفته بودند؟ »

 

4

بعضی از بچه های باحال بودند که بعد از غذا، خرده نان و غذای ریخته شده کنار ظرف غذا و حاشیه سفره را جمع می کردند و از زیر دست و پا برمی داشتند و می خوردند. به خاطر ثوابی که این کار داشت، هرکسی مرتکب آن می شد بچه های شوخ و شنگ بهش می گفتند:« دارد حوری جمع می کند » یا « حوری جمع کن را ببین! »

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه ناز

راستی... عيدتون مبارک با تاخير... اصلا هميشه عيده... التماس دعا خيلی زياد..

عشق تولد دوباره

سلامی به بوی خوش آشنايی......با تاخير عيدتون مبارک......با بهترين آرزوها.....(زهــــــــــــــــــــــــرا)

مینا

يه چيز جالب اومده بودم که بگم چرا نمی نويسی..هفته دفاع مقدسه ..يه هو جا خوردم ديدم مطلبتون آماده هستش.(ايول)...ممنون قشنگه...يه سوال؟...آهنگتونو چرا حذف کردين؟؟

مهشيد

سلام .واقعا که ای کاش هم داره .تو اين روزا فقط به حال خودم تاسف ميخورم .برا آپت ممنون کلی خنديدم .به هر حال مومنای واقعی اهل شوخی و اينام هستن ديگه .وقت کردی پيش مام بيا

حامد کشکول

سلام حوری جمع کن عزيز . اللهم الرزقنا يه عقل درست و حسابی با پول اضافه . خوبی جواد جان . کشته مرده خاطرات جنگت هستم . عمليات والفجر۹۸۷۶۵۵۴۶۴۳۲۱۸۵۸۹۷۶۵۴ يادت هست . چقدر توی اين عمليات عراقی گرفتيم . يادش به خير .

فاطمه

به نام خدا و با سلام:بالاخره در منطقه عملياتی و با اين همه اتفاق بايد کسانی هم می بودند که با اين جور کارها روحيه جمع را حفظ کنند...خاطرات زيبايی بودند...با چيزی حدود يک هفته تاخير وبلاگ ما هم آپديت شد...موفق باشيد...

مهشيد

سلام .خوب خدا رو شکر که خوبی .خيالم راحت شد .همين جوری بيا يه سرک بکش برو من راضيم اينجوری ديگه آدم نگرانت نميشه .دانشگاهم هنوز شروع نشده .فکر کنم هتله(:دی)آپ نميکنی .وقت کردی پيش ما م بيا

<--- @®@$ --------> يك بي نشان!!!

سلام. خاطرات جالبی بود . همه اينا برای حفظ روحيه خيلی جالبن. ببخشيد که دير بهتون سر زدم. من به روز کردم . خوشحال می شم . تشريف بيارين.

خاله زهرا

مطلبتون جالب وقشنگ بود .خوشبحالشون .خدا به بازمانده هاشون صبر بده .سخته آدم اون روزها و اون بچه هاي مخلص را ديده باشه وبعد تو اين دور وزمونه زندگي كنه.//موفق باشيد .يك سري هم به ما بزنيد بد نيستا !!ياحق .

امید

سلام خسته نباشيد شهادت شهادت رويای ناتمومه شهادت شهادت آخرين آرزومه